صحبت هایی با اهالی چپاقلی
به نام خدا
صحبتی با اهالی چپاقلی و مشکلات روستا از دیدی دیگر
مکانی که اکنون به این نام خوانده میشود، در واقع حاصل تجمیع دو روستا یکی به همین نام و دیگری روستای کوچکتری به نام سیدآباد است. دلیل این تجمیع را خود اهالی بهتر میدانند ولی به طور خلاصه به علت آبگرفتگیهای سالهای اوایل دههی 70 شمسی و در نتیجه غیرقابل سکونت شدن این دو روستا، به کمک بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، در حدود سه کیلومتری شرق آن و در وسعتی حدود 40 هکتار تجمیع گردید.
در مورد مشخصات عمومی این روستا در گذشته مطالبی نوشتهام (اینجا) ولی بیشتر دوست دارم در مورد مشکلات و مسائل روستا مطلب بنویسم (البته با اجازه اهالی عزیز). البته خوب بعضیا ممکنه از من ایراد بگیرن که من زیاد تو روستا نیستم و بیشتر تهرانم ولی، من هم مثل بقیه اینجا بزرگ شدم و البته به خاطر رشتهام سعی میکنم دید متفاوتی نسبت به روستامون داشته باشم. در هر حال، خیلی از مطالبی که میخوام بگم بیشتر تو سفرام یاد گرفتم. سفرهایی به شمال، شمال شرق، شمال غرب، جنوب غرب و مخصوصا مرکز ایران در طول شش سال دانشگاهم. مردمی رو دیدم که با کمترین امکانات و در دورافتادهترین مکانها با توکل به خدا و استفاده از نیروی فکر و نوآوریشون زندگی و امکانات بهتری برای خودشون فراهم کردن. ولی متاسفانه ما حتی از امکانات موجود خودمونم استفاده نمیکنیم. طرف صحبت من بیشتر با همسن و سالهای خودم و نوجوانهاست. اگر کمی مطالعه در زمینهی روستا و مناطق مختلف کشور داشته باشید، میدونید که به ندرت روستایی همچون روستایی ما وجود داره که بسیاری از بسترهای توسعه را در خود آماده دارد. چون یکی از مشکلات اساسی روستاهای کشور ما برای توسعه، وضعیت فیزیکی و کالبدی (مرتب بودن خیابانها، کوچهها، مساکن، سهولت ارتباطات داخلی و مانند آنها) روستاست که همهی اهالی میدونن که روستامون این مشکل اساسی رو نداره.
در مورد اهمیت ساختار و نظم کالبدی و فیزیکی: یکی از مشکلات سر راه اجرای طرحهای هادی، وضعیت نابسامان فیزیکی و کالبدی روستاهاست. برای رساندن بسیاری از امکانات (از جمله آب، برق، تلفن، گاز و...)، جمعآوری زباله، ایجاد سیستم جمعآوری و دفع فاضلاب و آبهای سطحی، سهولت رفت و آمد، امنیت رهگذران و بسیاری مسائل دیگر نیاز است تا راههای داخل روستا (کوچهها و خیابانها) اصلاح شده و بهبود یابند تا زیرساخت سایر امکانات فراهم گردد.
وقتی روستا فاقد نظم کالبدی و فیزیکی باشد، اصلاح شبکهی معابر بسیار دشوار میگردد. مثلا نیاز میشود که بسیاری از تاسیسات (مساکن، مغازهها و...) عقب نشینی کنند که مشخصا افراد با از دست دادن اموال و زمینهای خود مخالفاند. طرح هادی هم که اجرا نشود، مشکلات روستا به قوت خود باقی خواهد ماند و بسیاری مسائل دیگر که مطلب رو طولانی نمیکنم.
خوب حتما میدونید که روستای ما از این لحاظ هیچ مشکلی نداره. امکانات چهاگانه آب، برق، گاز و تلفن هم که برقرار است.
با ذکر این مقدمه میخوام مسائل گفتنی روستا رو فهرست کنم و اول هم مسائل فرهنگی و انسانی، یعنی اول خود ما اهالی. بزارید چند تا مسئلهی ساده و در عین حال مهم رو بگم.
ما اهالی این روستا رو دو بخش میدونیم: سیدآباد و چپاقلی؛ و بر همین اساس در سرشماریها جدا محسوب شده و جداگانه سرشماری میشوند. آیا دقت کردید این کار چه فواید و مضراتی داره؟
فواید: من که هیچ فایدهای در این کار نمیبینم، اگه شما میبینید حتما به من بگید.
مضرات: طبق سرشماری سال 85، رتبهی جمعیتی چپاقلی با 2572 نفر در شهرستان پنجم است. ولی اگر با سیدآباد یکی محسوب میشد، همرتبه با سیجوال در جای دوم قرار میگرفت به خاطر اینکه ملاک اصلی در ردهبندی و بودجهبندی کشور، جمعیت مکانهاست، در تقسیمبندی جدید شهرستان (ترکمن و گمیشان) احتمال اختصاص مرکزیت دهستان وجود داشت که مزایای خاص خود را دارد. همچنین، در دستهی روستاهای بالای 3000 نفر قرار گرفته و پتانسیل بیشتری مییافت.
در صورت ادغام، یک دهیاری واحد و شورای واحد تشکیل شده و آنها در برابر عدهی بیشتری از مردم پاسخگو و مسئول میشوند.
و مسائلی از این دست که شاید شما خود بهتر بدونید.
یه مسئلهی اساسی دیگه، دید مردم نسبت به دهیاریه؛ مردم از دهیاری انتظار پیشبرد کارهاشونو دارن. ولی آیا میدونید که طبق قانون دهیاریها، وزارت کشور اونهارو نهادی مستقل میدونه؟ (مثل شهرداری در شهرها) یعنی باید متکی به خود بوده و از طریق درآمدها، کمکها و عوارض خود مردم فعالیت کنه. حالا ببنید خود ما چه برخوردی با دهیاری داریم؟ دهیاری دولت نیست بلکه مردمه. دولت از این طریق روستا رو به خود روستاییان سپرده. یعنی اگه مردم نخوان و همت نکنن، روستا پیشرفت نمیکنه. تو این مورد میتونید بعضی وقتا با دهیارمون (عزیز شریعتی) صحبت کنید ببینید چی میگه.
حتما میدونید که بیشتر تیرای برق روستا دارای چراغ روشنایی هستن و میدونید که نگهداری از اونا هزینه داره. تا حالا از خودتون پرسیدید که چرا بعضی لامپا همیشه روشنه و تعدادی دیگه بیشتر وقتا خاموشه؟ حتما دلیلشو میدونید: بعضیا کوچه و خیابونو مال خودشون نمیدونن و ازش استفاده نمیکنن!!! اینا کوچه و روشناییشو نیاز ندارن، حتی اگه روشن باشه ازش استفاده نمیکنن!!! تو هر کوچه معمولا 6 تا 8 خانوار زندگی میکنن با یک یا دو تیر برق. مگه یه لامپ بین 6 خانوار چقد هزینه میشه؟!
یه مسئله دیگه جمعآوری زبالههاست. شنیدم که بعضیا میگن ما زباله رو به دهیاری نمیدیم یا اصلا نمیخواییم بدیم. خودمون میبریم اطراف یا آتیش میزنیم!! واقعا چرا؟ آیا فکر نمیکنیم که این کارها مزاحمت برای دیگران و همسایگانه؟ مگه در مسلمونی آزار و اذیت کار خوبیه؟ مییریم میندازیم تو کانال آب!! این کار علاوه بر آلوده کردن محیط اطراف روستا، ساکنان نزدیکش رو هم آزار میده. یا آتیش میزنیم!! دودش همسایهها رو تا چندین خونهی اطراف اذیت میکنه. مگه این حقالناس نیست؟؟!!
فصل بارندگی که میشه، بعضی کوچهها نسبتا خوبن و بعضی دیگه اصلا نمیشه ازشون رد شد!! بعضیهاشون هر چند وقت یه بار شنریزی یا سنگریزی میشن ولی بعضی دیگه نه. چرا؟ چون ساکنین برخی کوچهها با همکاری هم هزینهشو تامین میکنن ولی بیشتر کوچهها این کارو نمیکنن و منتظر دولتن!! هیچ وقت منتظر نباشیم!! روستا مال ماست نه دولت!! دهیاری نمایندهی ماست نه دولت، پس باید خودمون نگهش داریم.
یادمه چند بار سخنران نماز جمعه (حاجی بایرام آخوند) در مورد نگهداری دامها در کنار خیابون و کوچه تذکر داد و گفت که این کار خوبی نیست. واقعا چرا ما کوچه و خیابون که یک مکان عمومیه (یعنی به همه تعلق داره و برای عبور و مروره) رو کثیف میکنیم ولی از سود همون دامی که داریم ازش در محیط عمومی نگهداری میکنیم ذرهای به بهبود اون اختصاص نمیدیم!
اما اشتغال؛
همه میدونیم که وضعیت اشتغال روستا خیلی بده و بیشتر جوونا بیکارن: یه وقت میرن کارگری، یه وقت برداشت شالی، یه وقت دریا. خلاصه کار ثابتی ندارن و موقته. این از مشکلات اساسی منطقهی ماست. قبول دارم که خیلی از اینا مربوط به سیاستهای دولتیه و از کمکاری مسولین ناشی میشه، ولی آیا همش تقصیر اوناست؟ به نظر من که این بیکاری به میزان زیادی به خود ما بستگی داره. خیلی وقتا کار هست ولی چون یه مقدار آیندهنگری میخواد جوونا ازش فرار میکنن. بزارید یه مثال بزنم. عموی من (خلیل) سالهاست نجاره و سرشم حسابی شلوغه. تو این سالها به جز یه نفر هیچ کس ثابت پیشش نایستاد و شاگردی نکرد. چون درآمد زیادی نداشت. تا اوضاع دریا خوب میشد همه میرفتن دریا تا سود کنن؛ (دریایی که به علت سیاستهای اشتباه دولت و صید بیرویهی خودمون از یک نعمت خدادادی تبدیل به یک معضل خطرناک و پرحادثه شده). ولی اگر کسی میموند (که به اندازه 3 یا 4 نفر شاگرد نیاز داره) بعد از چند سال استاد نجار میشد و مستقل. همون طوری که خودش قبلا شاگرد بود و الان استاد. چرا یه مقدار آیندهنگری نداریم ما جوونا؟ یه مسئلهی مهمتر عدم استفاده از قدرت کارآفرینی و ریسک پذیریه. چرا ما از پتانسیلهای روستامون استفاده نمیکنیم؟ مثلا همین کنار جاده بودن. من چیزی نمیگم ولی میتونید با کنار جادهی روستای سیجوال مقایسه کنید. خودتون متوجه میشید.
ادامه دارد...





